تبلیغات
❀ نجم الثاقب ❀ - به به از این طلبه نماز خون !!ماشالله!!

به به از این طلبه نماز خون !!ماشالله!!


 

یه بار استاد عزیز فقهمون می خواست ازما امتحان عملی نماز آیات بگیره.

اسم من رو صدا زد...

من با یه کلاسی و کمی استرس رفتم اون جلو.

قالیچه انداختیم و مشغول نماز خوندن شدم .

وسطای نماز احساس کردم ها که انگاری یه طوری شده

 اما مثلا خواستیم حضور قلب داشته باشیم.

شاید استاد نمره بیشتر داد- اینو از باب مزاح گفتم-

دیدم رفقا دارن ریز ریز می خندن.

نماز تموم شد.

حالا فک می کنید چه شده بود؟ هیچی بنده به جای پنج تا رکوع شش تا رکوع رفته بودم

البته استاد بزرگوارمون در حقم استادی کرد ها. ولی صفر رو گرفتم.

دوستم می گفت استاد حالا گنا داره نمره رو بده بنده خدا

 اون پایین این همه دست و پا زد .

البته خب نمره حقم نبود دیگه کلهم نماز جدید ایجاد کردیم

ناگفته نماند یه کم هل شدم وگره به جون مامان می دونستم

  نماز آیات پنج تایی نه شش تایی.

خاطره از : خودم بودم دیگه..